من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

آیا فرشته هم آدم میشود!؟!

جمعه 24 شهریور 1391 04:25 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

خرابم دوستان...خراب...

همچون آسمان کبود خدا...

همچون رود فرو ریخته بر سر مردمان...

همچون برف سبک سر وحشی کوهستان...

آری خرابم...

خراب دنیا.

هر چه مینگرم گرفتارش شده ام.

سنت شکسته ام و باز دست به قلم بردم.

شاید فرجی شود.

بگذریم.

.............................

یادش بخیر کمی دور تر از زمینو آسمان...

بود فرشته ای که یواشکی گل می آورد برای منو چند کلامو کوتاه  صحبت، و می رفت...

همیشه میگفت وقتم کم است و اگر زود بر نگردم سخت مجازاتم میکنند...

من هنگامه رفتنش فقط نگاه به بال پروازش می انداختم...

افسوس که در آخرین روز ماه،پا فشاری من ، باعث گناه اول و  آخر فرشته خدا شد...

آری بوسیدمش.

آنچه خواست دلم کردم....

بوسیدمش و آرام در گوشش گفتم...

فرشته هم انسان میشود؟!!...

آرام در گوشم گفت...

انسان هم فرشته میشود؟!!...

گویی چند سال رخ به رخ هم ایستاده بودیم که گذر زمان را احساس نکردیم...

آری سال ها به رنگ چشمان فرشته دل بسته بودم...

تا اولین اشک آسمان به صورتش خورد از جایش بلند شد و گفت دیر شده است...باید بروم...

او غافلو من غافل...

آرام بال به آسمان نیل خدا باز کردو رفت...هرچه دورتر میشد صدای اشک من بلندترو آسمان خدا کبودتر...

شب شده بود و دلم میگفت،دیدار آخر است...

کسی نمی داند...

تو بدان ای انسان بی همتا...

من زمینی...

به دور از چشم خدای آسمان...

دل به فرشته ای بستم که نه نامش را میدانم...

و نه نشانش را...

حال از تو می پرسم...

آیا فرشته هم..آدم میشود!؟!

میم کاف




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

...

دوشنبه 20 شهریور 1391 05:24 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

به سوی ما گذار مردم دنیا نمی‌افتد

کسی غیر از غم دیرین به یاد ما نمی‌افتد

منم مرغی که جز در خلوت شبها نمی‌نالد

منم اشکی که جز بر خرمن دلها نمی‌افتد

ز بس چون غنچه از پاس حیا سر در گریبانم

نگاه من به چشم آن سهی بالا نمی‌افتد

به پای گلبنی جان داده‌ام اما نمی‌دانم

که می‌افتد به خاکم سایهٔ گل یا نمی‌افتد

رود هر ذرهٔ خاکم به دنبال پریرویی

غبار من به صحرای طلب از پا نمی‌افتد

مراد آسان به دست آید ولی نوشین لبی جز او

پسند خاطر مشکل پسند ما نمی‌افتد

تو هم با سروبالایی سری داری و سودایی

کمند آرزو برجان من تنها نمی‌افتد

نصیب ساغر می شد لب جانانه بوسیدن

رهی دامان این دولت به دست ما نمی‌افتد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

!!!

یکشنبه 19 شهریور 1391 03:23 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

دستم به قلم نمیره دیگه...

کلی چیز نوشتم رو کاغذ..ولی اینجا نه...

الان ی سوال گنده تو مخمه که ...چرا؟!!!...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic