تبلیغات
آشناس!؟! - مطالب تیر 1390
من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

انتظار...

شنبه 25 تیر 1390 04:56 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

دل شکسته ای که نمازش به باد رفت از دستو پا زدن در این نا کجا آباد...

و هیچش جز خدایش پناهش نیست...

و هزار افسوس که فراموشکرد آغوش گرم یارش را...

و چه سخت است در راه ماندنو یار نداشتنو شب تاریکو بیابانو سرما...

و چه زیباست که نامت چراغو راهنمای منو یادت گرمای نفس نفس دویدن من برای یافتنت چون باد...

و چه دیر زمانیست اکنون که به گذشته مینگرم،نیامدنت...

چقدر خواندمت و نیامدی...

مشکل از کدام گناه کبیره قلب حقیرم سر زد که به تاخیر افتاده باز آمدنت...

اکنون که شعبان آمدو تو نیامدی،جشنمان را با اشکهای دیده خجل از کم گریستنمان،شراب باران میکنیم که زودتر بیایی وبگوییم،من هم یک منتظر بودم...

من،هنوز یک منتظرم...میم کاف




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 تیر 1390 05:11 قبل از ظهر

بی خیال...

پنجشنبه 23 تیر 1390 01:20 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

خسته نشدم از نوشتنو نشنیدن...

گفتند کمی...

گفتند هنوز سخت نشده ای و با اولین باران نم نم میشکنی...

آنها باید قضاوت کنند؟؟؟...

این تویی که قضاوت میکنی که بزرگترین قاضی تویی...

چه میدانند از من کسانی که هنوز  خودشان را نشناخته اند...

سکوتم را بر ندانستن میگذارند،کسی نیست بگوید چرا سکوت میکنی...

سکوت نمیکنم،آنقدر دیده ام و میبینم زبانم بند آمده...

بگذار باز همه فکر کنند که نمیدانم و ....

بگذریم از این تصویر نیمه کشیده شده...

...

اکنون احساس سکوت میکنم،شعبانش نزدیک است و هنوز جبران گذشته نکرده ام،اگر بیاید چه بگویم برایش از این کوتاهی عمرو نفس که هر چه کرد،این تن خاکی کردو این روح خدایی جواب گو گشتو نالان از به زنجیرکشیده شدن...

زنجیرش بد زنجیریست که سخت تر از آدمیان به زمین بسته مرا...

ساقی کجاست که آنقدر از دستو نگاه پاکش گفتند،احساس مستی میکنم...

مست مست یک نام که در گوشه برکه تنهایی خیال،با آخرین ستاره آسمانم،دست به قلمم میکند تا بنویسم...

.................................بی خیال...................




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کمی بیشتر بریز...

سه شنبه 21 تیر 1390 12:30 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

برای یافتن تو اینچنین غریبانه دل به دریای یاغی زدمو افسوس که در کنارم بودی این نادان دلم در گوشه کنار دنیایت به دنبال تو میگشت...

تو یافتنی نیستی...

تو خود منی...

آرامم اکنون پس از یافتنت ای ساقی لحظه های تنهایی من...

من منتظر از در درآمدنت و ایستاده نظر بر قامتت انداختنو یک کلام،سالهاست ایستاده ام...

................کمی بیشتر بریز.........................




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -