تبلیغات
آشناس!؟! - مطالب بهمن 1389
من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

...

چهارشنبه 27 بهمن 1389 12:46 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

گفتنی نیست...

باید طاووسم را میدیدی...

تا چون من عرق سرد وجودت را میگرفت...

تا میدانستی،طاووسم،طاووس خداست...

و شکر خدا که جز من،هیچ کس جز پرش را ندید...

سلام طاووسم...

بمان و بخوان که با یک گردش چشمت...دلم هزار چرخ میزند...

به یکی حلقه غلامم کردی...باده به جامم کردی...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بی کلام...

پنجشنبه 21 بهمن 1389 12:16 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند

چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند

 

در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی

چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند

 

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند

چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند

 

در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی

چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند

 

چون پنجه آن آشفته مو از زلف  بیرون می کشد

یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند

 

چون پنجه آن آشفته مو از زلف بیرون می کشد

یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند

 

در زیر پای بوته ی هرزی شقایق له شده

اما برای ماند سرخش تقلا می کند

 

در سینه های صیقلی هر لحظه گردد منجلی

کاری که با موسی دمی در طور سینی می کند

 

آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو

یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند

 

آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو

یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند

یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند

 

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند

چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند ...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -