من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

انتظار...

شنبه 25 تیر 1390 04:56 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

دل شکسته ای که نمازش به باد رفت از دستو پا زدن در این نا کجا آباد...

و هیچش جز خدایش پناهش نیست...

و هزار افسوس که فراموشکرد آغوش گرم یارش را...

و چه سخت است در راه ماندنو یار نداشتنو شب تاریکو بیابانو سرما...

و چه زیباست که نامت چراغو راهنمای منو یادت گرمای نفس نفس دویدن من برای یافتنت چون باد...

و چه دیر زمانیست اکنون که به گذشته مینگرم،نیامدنت...

چقدر خواندمت و نیامدی...

مشکل از کدام گناه کبیره قلب حقیرم سر زد که به تاخیر افتاده باز آمدنت...

اکنون که شعبان آمدو تو نیامدی،جشنمان را با اشکهای دیده خجل از کم گریستنمان،شراب باران میکنیم که زودتر بیایی وبگوییم،من هم یک منتظر بودم...

من،هنوز یک منتظرم...میم کاف




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 تیر 1390 05:11 قبل از ظهر



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات