تبلیغات
آشناس!؟! - و باز...
من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

و باز...

سه شنبه 3 اسفند 1389 11:13 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

اکنون است که سالها حسرتش را خواهم خورد....

یار در کنارم و بی خبر از دل مجنونم و صورت آرامم و دل ویرانم.....

کاش هیچ کس نبود تا آرام آرام دستم به صورتش میرساندم تا دلی سیر نوازشش کنم.....

دلم آرام بگیر که این روز،روز نوازش نیست.

روز نگریستن است...

آرام بگیر و تنها بنگر که دل ویرانت آباد شود.....

شاید دلش خواست و گذر کرد از کنارت و نگاهی به ویران کده دلت و آبادش کرد.......

آرام باشو نگاه کن و سکوت کن و دل به دریا بسپار که این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است.....

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -