تبلیغات
آشناس!؟! - بی کلام...
من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

بی کلام...

پنجشنبه 21 بهمن 1389 12:16 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند

چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند

 

در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی

چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند

 

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند

چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند

 

در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی

چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند

 

چون پنجه آن آشفته مو از زلف  بیرون می کشد

یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند

 

چون پنجه آن آشفته مو از زلف بیرون می کشد

یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند

 

در زیر پای بوته ی هرزی شقایق له شده

اما برای ماند سرخش تقلا می کند

 

در سینه های صیقلی هر لحظه گردد منجلی

کاری که با موسی دمی در طور سینی می کند

 

آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو

یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند

 

آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو

یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند

یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند

 

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند

چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند ...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -