من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

هم نفس............................

پنجشنبه 30 دی 1389 01:58 بعد از ظهر

نویسنده : میم کاف

دوستت دارم.پیش از آنکه همگان بدانند..........

دیگر برای غیر نمینویسم...

تمامم تو هستی...

میخواهم بدانی که در پشت این کوه سر سخت...

ده کده ای است که نامش هم نام من است...

و مردمانش همه یک دل...

همه یک رنگ...

هر کسی را گمارده ام دلدار کسی باشد...

همه اش از آن تو باد...

بگذار همگان بدانند که کوه نیز گاهی سر به زیر می آورد برای بزرگی چون تو...

جایگاهت قلب کوه است...

خود به کم مفروش...

قلب کوه آتش فشان است...

بگذار آرام آرام هزار سال برایت بسوزد که سالها خاموش بوده...

تو گرمش کردی...

این بی سرو سامان را سامانی بده که اگر با دستانت آرامش نکنی...

جهانی را به قلم میسوزاند...

و آتش قلمش را هنوز کسی ندیده...

میخواهد آرام آرام برایت بنویسد که جهان آرام آرام مسخرش شود...

جهان را آرام آرام به نامت میزنم...جهانم تویی...

آرام باش وگوش کن...

میخوانند همگان این نوشته های قلم شکسته را...

تنها تویی که میدانی،همه اش برای تو...

تقدیم تو...

آنقدر برایت مینویسم تا دستو قلم یکی شود...

میشکنم قلم را که با مرکبو کاغذ یکی شوم...

با وجودم...

با خونم...

با زبانم...

در کاغذ باد...

دوستت دارم هم نفس...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات