تبلیغات
آشناس!؟! - ...
من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

...

پنجشنبه 26 فروردین 1389 01:27 بعد از ظهر

نویسنده : میم کاف

چرا آمدنت را با غروب پیوند میزنند.تو باید طلوع جهان باشی.

شاید ،چون که بیایی غروب دنیا را به طلوع میکشانی و دل این جان داده را به جنون.

هیچ میدانی که دنیا ما را به نام مجنون میشناسد.

خوب میدانم چه کسی است که نام ایرانی دارد و به زبان خودش تو را نخواند.

همه تو را می خواهند.

حتی من.

نام ما را مجنون گذاشتند و مثالی برایمان زدند.

حال که مجنونید همچون آن مثال مجنون،کوه ها را برایش جابجا کنید.

چه میدانند که قبل از گفتن و نام نهادن دنیا بر ما،مدهوش بوی لیلی شدیم و همچنان در حال کندن آن کوه زمانیم تا زودتر این زمان زمان را ببینیم.

و تو بدان ای عزیز.

گرچه دوریم و بدیم ولی از شوق رسیدن به شما سر از پا نمیشناسیم.

منگر ما را که درگیر کوچک و بزرگ شده ایم.

اما تو هفتاد میلیون خانه در این جهان داری که تنها با اراده تو ویران و آباد میشوند.

بیا و آبادشان کن که سخت سقف این خانه های پوشالی آب ریز شده.

سخت است از تو نوشتن،و ماندن بی تو.

شاید بیایی و نباشم.

اما از گذشته،برای آینده،سلام بر تو ای صاحب زمان...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 فروردین 1389 01:39 بعد از ظهر