تبلیغات
آشناس!؟! - ...
من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

...

چهارشنبه 25 فروردین 1389 10:08 بعد از ظهر

نویسنده : میم کاف

کسی جز من ندانست که چگونه این سالها را در دلم با او زندگی کردم؛زندگی کردم.

اما کسی ندانست.

نخواستم که دیگری بین من و او فاصله اندازد.

دیگر نخواستم آن اتفاق شوم بیفتد.

ولی کاش میدانستی که دیشب چگونه خنده هایم با گریه هایم ،از روی جنون ،به همدیگر سلام میگفتند و حاصل این دیدار اشکهای چند ساله من بود.

خندیدم و گریستم.

تنها بودم تا کسی نداند چه میکنم.

خواستم بداند به یادش هستم.

آنقدر طول کشید که تمام صورتم خیس اشکهایم شد.

تا نداند کسی ،پاکشان کردم.

نمیدانم خاننده اش که بود.

اما آهنگی بود که نخواسته و ندانسته با من همدردی میکرد.

فکرش را هم نمیکردم که بعد از پنج سال یادش کنم.

کاش میدانستی که چه کسی را میگویم.

میگویم برای تو غریبه،چون به غیر از من و تو غریبه؛ کسی نیست که بشناسد مرا و بخواند این کلمات در هم را.

حال که تو وفایت بیشتر از آن پنج ساله است،بمان و این کتابچه عمر کوتاه و بلندم را بخوان،تا با خودم در قبر فکر نکنم که هیچ کس ندانست و رفتم.

دلم قرص است که گفتم برایت و...

کاش یادت بماند...

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -