من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

...

چهارشنبه 26 اسفند 1388 04:53 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

ندانستم که چه کسی .

آخرش را که دانست.

آخر کار آن مور سر گردان.

که در گوشه اتاق کوچکم گم شده بود.

کسی ندانست که چه گذشته بر سر آن گمشده.

دلم کمی سوخت.

دستم را نزدیکش که کردم گویا کشتی نوحش شده ام.

سوار شد و من تا در لانه اش همراهیش کردم.

کاش این تنها دوست تنهائیم که تنها پناهش خدا بود،تنها که نه،اما کمی هم به یاد ما باشد...


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات