تبلیغات
آشناس!؟! - ...
من تماشای تو میکردم و غافل بودم . . . کز تماشای تو خلقی به تماشای منند !

...

چهارشنبه 26 اسفند 1388 03:51 قبل از ظهر

نویسنده : میم کاف

و باران همچنان می بارید و تو دورتر می شدی.آنقدر دور شدی که تمام لباسهایم خیس باران شد.نگاهی به آسمان انداختم . اما زیبا تر از تو نبود.بمان که با رفتنت هیچ سخنی برای گفتن ندارم...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -